♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی وهیچ گلی نیست تا کلمه را خوشبو کند حتی اگر درست و به موقع در شعر بنشیند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره ها كلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوهها عاشق می شوند .........زلزله اتفاق می افتد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعدازتو پرندگان مهاجر برنمی گردند رودخانه ها به دریا نمی ریزند ومن جهان را چون پیراهنی ازتن بیرون می آورم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در حیاط این خانه عقیم ماندیم ....من و خاک و درخت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب سهم من از آسمان این شهر است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام سلام هایم را شکست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهیانی که در اعماق زندگی میکنند صید نمیشوند اما طلوع آفتاب را هم نمیبینند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 15 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .