♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشسته روی صندلی پشت پنجره مشتی خاک به جای تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه تمام دردها شب به جانم هجوم می آرند کاش یک امشب تو هم درد بودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بیشه ی ارزوهای از دست رفته یا به دست نیامده ام,شاید! به دستهایم که نگاه می کنم جز خیالی خالی از هیچ هیچ چیزی نیست واین مرا گاهی تا مرز عشق بلاتکلیف می سازد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تنگنای سختی است یک انسان یا باید بماند یا برود و این هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است و دریغ که راه سومی هم نیست ... (دکتر شریعتی)
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صداقت ها را به دل باغچه دعوت كردم كه تمامي گياهانش از از خون دل بارور است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم اعتراف کنم که واژه هایم به حد کافی پوسیده اند و به کار التیام زخم تو نمی آیند ...اما قلبم تیر می کشد، ..رنگ واژه هایت که می پرد، نفس کلماتت که می گیرد و درد را که بازدم می کنی... با توام رفیق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم جنس خوبی ندارد ؛ دلم شرقی است و با یک تلنگر ترک می خورد ،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایستاده ایم پای تو تا پای جان ... حتی اگر همه قلمها کینه های پنهانشان را در کنایه نوشت های کوتاه و بلند به حراج بگذارند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .