♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی ....حق ندارد مرا باکسی اشنا کند وقتی تو نیستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب همیشه دست هایش را بر چشم هایم می گیرد ...تا او را از روی صدایش بشناسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این رد پای شنی می دانم آخرش مرا خیس می کند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که چشمان وحشی پائیز میان گیسوان چنار پیر روشنایی گم کرده است من در پیچ و خم کابوس های این بندر متروک زیر باران آه شعر بر دوش می کشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسابى پيچيده ام يا تاب خورده كلافه مغموم خلوتى پر واژه از چرا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو هنوز سزاوار احساسی ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 15 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .