♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بی خیال منی..... آنقدر که فصل ها را به هم می ریزد لرزش دست هام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ وقت نمی دانستم مداد رنگی سفید به چه دردی می خورد تا امروز که خواستم تصویر خودم را نقاشی کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ! یادت باشد که یادم دهی یادت بمانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر من ،کناره های خزر آستان توست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از كيمياي نام تو اين واژه هاي خام در دست ها خسته ي من شعر مي شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طبیــعت بیـجان،خدای دوم من است،بعد از خداونــد بــهار،تابســـتان.پاییـــز،زمســتان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به آسمان نگاه کن! خورشید قلب عاشق من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که می نویسد ، قلب رنگی این خودکار است ؛ عاشقانه تو را بر دفتر این شعر حک می کند. تا شاعران هزارسال بعد به حرمت نام تو از جا برخیزند ، رودخانه ها را به خروش وادار کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این منم، در آینه، از فصل برف، با تکرار خواستنهای مکرر از تو، که گمشده همین جایی؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه میزَده، با صدای فتانه اقبالی، از آلبوم انسان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگ یعنی مـــن آن هنگام که تو نیستی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .