♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها شاعری پشت صحنه ی زندگی ام ایستاده است و می خواهدهمه ی تراژدی ها را فقط با یک شعر در چشمانت کارگردانی کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز که می گذرد طالع " همایون" و دل "خرم" کمیاب تر می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز... تقصیر عشق نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شد، دلم میان میکده یخ بسته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی دست های خسته اش گریست لخته های سرد و سرخ وبی روح را سکوت زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال من؟ خوب! ... حال من عالی مثل گل زیر چکمۀ چنگیز!*
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم که هنوز است سایه ها گرگند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به شوق تو یک روز آفریده شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در خیال شانۀ تو مسخ می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : "خسته نباشی..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دیــــــــــــاری كه "تـــــــــــــو" آنجا باشـــــــــــــــی... ، بودن آنجا كافیـــــــــــــــست... آرزو هـــای دگـــــــــر ؛ اوج بــــــــــــــــی انصا[!]ت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال و هوای تو را دارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبم سایه ی مردی است که بر خاکستر سنگچینی خاموش به انگشت اشاره نامی را هاشور می زند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .