♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب فرو بستم تا نگویم انجه را که روحم را فسرده قلبم را شکسته جانم را گداخته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چوب را آب فرو نخواهدبرد شرم دارد از فروبردن پرورده خویش.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شاخه های انتظار تا آسمان دیدن یک بال فاصله ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمه شب در تاریکی شب خفاشی بر پشت من با نقابی بر چهره چون دلقکی خندان می مکد خون مرا.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق نیاز زندگیست در هر رنگی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه را باور کنم عشقت را ..... خشمت را مهرت را ...... قهرت را که چه سهل وراحت با کوچکترین نسیمی یا وزش بادی تغیر پذیر اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم در چشم نگاه در نگاه نمی دانم چرا نیست مهر و صفا ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا چیز تازه ای نیست مثل همیشه در روی همان پاشنه میگردد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه چیزی هست به اندازه رویاها ای کاش در این هوای ابری آرزوهایم کمی هم تو باران می شدی.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پر از اندوه ام در حاشیه باد... که تازیانه ام می زند ..سیلابی پا کشیده برمن که خیسم می کند ..از رطوبت چشم پوششی دوباره ام می باید پر از اندوه ام ...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر تنهاست دلی که روزی هزاربار خاطره می سازد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از یک فنجان .... قاب عکسهائیست که چشمانشان را به من اجاره دادند تا بهتر ببینم تا زندگی کنم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو سکوت چشم هایم را هاشور می زند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .