♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راست بگو من فرزند کدام درختم ببین تمام تنم را یادگاری ها فتح کرده اند چقدر برای لحظه های بی درختی شان تکیه گاه شدم اینک که بی شاخ وبرگم هیچ کس به یاد خاطره ای نمی افتد تا برتنم زخمی وتاریخی زند برای سادگی های دلم چیزی نمی خواهم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم ببینم اما حق چشمانم را خورده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثلثی پرنور آسمان فردا صبح را غافلگیر خواهد کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی چای...... هی انتظار...... تو که نیامدی ! پس بگذار پنجره خیال آمدنت باز باشد در اطاق رویا هایم .........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی عادتها بیشتر از رویا ها زندگی میکنند وقتی رویا ها پروازی ندارند تحملی نمی ماند باید رها شد باید پرواز کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما به کسانی عشق ورزیدیم که هیچوقت باران خیس شان نکرده بود وهمین شبها زیر اشک هایمان غرق میشوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ جاي اين شهر از يادت در امان نيستم حتي به كوچه ي علي چپ كه مي روم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر در رگهایم جاری نیستی چرا قلبم ... هفتاد بار در دقیقه نامت را صدا می زند؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بيا كنار آتيش منم تنهام مثل خودت ... شانه هایت را در مسیر باد بگذار! می خواهم، هوای تنت را تنفس کنم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقابل پنجره ات نرده کشیده ای تا عاشقانت دخیل ببندند! و من بیمناکم از کلیدی که قفل احساست را بگشاید، و دستی که پنجره ات را !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهات روودِ عسلَند سر میروند از قالبِ " غزل " تو را فقط باید " آزاد " نوشت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیستی در برابر گریه و بغض ام ، آسمان و ابرهای پاییزی هم کم می آورند . و وقتی هستی ، هوای بارانی پاییزی در مقابل خورشید حضور تو خجالت زده میشود . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .