♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای یک انسان گاهی شهر فقط زندان بزرگتریست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر تو نباشی دریا غرق میشود در رگهایم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من نیز روزی نفس می کشیدم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست جریان زندگی در رگهایم نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر راه می رویم حرف می زنیم نگاه می کنیم و یک روز ناپدید می شویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که فصل برگزیزان زیر قدمهات خش خش میکند بگذار چیزی بدیهی برایت بگویم هر برگ زردی که فرو میافتد یعنی باز برگ سبزی خواهد رویید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق جنگاوری است که در پستوها فقط پیر میشود و گاهی میمیرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی آدم چنان روحش روانش خسته میشود که دوست دارد بدنش زیپ داشته باشد آن را باز کند به روحش روانش بگوید بیا بیرون...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جهان را بی کولهپشتی پای برهنه و نگران گشتم هیچ دلیلی برای خوش بودن برای ادامه دادن برای ماندن ندیدم جز همین لبخندهای گاه به گاه در عصرهای با تو تا شبهای پُر جیرجیرک.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
If the smile of a child can still warm your heart , then you still have hope
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هیچ صدایی به زمین می افتند برگها ..از قلم...من...نیمه شب پاییزی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .