♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر سخت است كه نميايي و من باز حافظ را خدايم ميگيرم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردم است میلرزم این اغاز به اتش کشیدنم است انگشتانم سو سو میکنند ولی چراغها خاموشند خورشید هم دردی را دوا نمیکند وقتی قطب ها همه به سمتم هجوم اوردند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــ ـاران که می بارد دلمـــ مثل کبـ ـوتـ ــرهـــ ــــا پـ ــر می کـ ـشد ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق هرگز به رنگ تردید در نمی آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امتداد فاصله ازاعتبار عاطفه نمیکاهد ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال تو تمام ارزوهای بی رنگم را رنگی کرده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
... فقط رفت... بدون نگاهي که رنگ حسرت داشته باشد... فقط رفت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .