♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیستی ، تو را آنطور که دلم می خواهد ، تصور می کنم ، مهربان ، عاشق ، صبور ، فروتن ، ... و فقط یک درد دارم ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در غریو سکوتی محض احساس چخماقی ام باروت کشی می کند تمام پرسه زنی های باورم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ است اینجا آسمان گریان دریا تنگ در آغوش یک ماهی و باد از نسیم بوی یارش بی امان گشته و خش خش میکند عمری که باقی مانده از دنیا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر امشب من و این پنجره تنهایم و حیاطی که باغچه اش بوی غربت می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ... روزی برخواهی گشت !! که از من ... تنهــــا گرد و غباری بر روی شعرهای عاشقانه باقی مانده است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای از شهری ... که هزار خیابان ِ عاشقی نکرده دارد و ما ... هنـــــوز اندر خم ِ یک کوچه ایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش همراهی می بود بال شکسته ی غربتم را امروز که از خدا تنهاترم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب نزدیک است پشت آخرین نگاه پرواز فراموش می شود تا غزل بن بست چشمهایت پردرد گل کند با ردیف مرگ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندهایم را باختم به همین سایه های شوم وقت اضافه ای نیست تا دوباره بخندم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته ها ابرهای غریبند که در آسمانی دیگر بارش می گیرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از نگاهم عمق درد را اندازه بگیر قلم بردار مرا جایی دیگر نقاشی کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالت سوخته را سوخته دلان دانند و بس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر حواسش به من نیست......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاجعه ی زندگی تو ،آن هنگام آغاز میشود ...که آدمی می میرد اما نمیرود ........می ماند و نبودنش در بودن ِ تو .....چنان ته نشین میشود که تو می میری ......در حالی که زنده ای ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .