♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلِ شکسته آوار میشود، روی سر صاحبش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان گذشت از کنار من و من فقط نگاه کردمش، چه سود؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست و دلم را بُرید نگاه تیزت، بانو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاس و نرگسم خشکید بس که خون دل خوردم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ناتمام قصه هایمان فدای غصه هایمان شد ای دریغ!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی سوت قطاری ست که در خواب پلی می پیچد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می خندم پس تو خوشحالی . مثل این پرچم که وقتی موج بر می دارد یعنی باد دارد می رقصد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق پاییز که باشی از نامتناهی ترین نقطه قلبت....زل میزنی به صندلی آرزوهایت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها ... هوایت را ... با واژه رنگ می کنم خاکستری شده ای آخر... هم رنگ سایه ها!! واژه ها را گره هم که می زنم کاغذ پوستی ات... رنگی نمی شود....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .