♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ڪــــــــــــــآش مــــــــیـ شـد خـــــودمـــو یـــﮧ جـــــآیی جـــــا بگـــذارم و بـــرگـــردم بـــبـــیــــنـــم دیـــــــگـﮧ نـیـــســـتـــم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لباس هایم که تنگ میشد می بخشیدم به این و آن … ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای آن کس که باور دارد.... غیر ممکن وجود ندارد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دورتر ها... خواهم ماند... نگاهت خواهم کرد... اگر... ماندنی ترین باشی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو یک نفر! بساط مهربانیت را همین جا، گوشه ی دل من پهن کن. قلکم را برای خرید تک تک مهرهایت، خواهم شکست. فقط تو یک نفر.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا امشب با هم به نماز بایستیم . و من یک وقتهایی بتوانم یواشکی سجده هایت را تماشا کنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل درگیری باد می مانم در درزهای نامرد پنجره. و گیر کرده ام میان بودن ها و نبودن های این دنیای غریب!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی های من ، بوی نمِ کاهگل دیوار خانه ای را می دهد در روستایی دور و آرام، یا بوی سیمان خیس خورده ی حیاط خانه ی کودکی ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل شمعی هستم، که ذره ذره آب شدنش را تاب نمی آورند؛ ذره ذره سرش را می زنند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر برگ پاییزی واژه ایست، و قصّه ای!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفشهای سختِ قضاوت را بَرکنید مبادا برگی را به ناحق زیر پا له کنید!!"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفش هایت را میپوشم و از راهی که نرفتی...می آیم شاید برگردی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .