@♥ღ سکوت زندگی♥ღ و باز هم تکرار ... تکرار روزهای سرد ... من , و دستی که نیست ... بــرای گــرم کردن پنج انگشت ... داروخانه ها هم , دیگر آتروپات ندارند ... افسوس , خدا را شکر , نفسی هست , هااا ... گرم می شود کمی , با دل یخ زده ام چه کنم , میدانی ؟ ...
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ من کنار ساحل خزر با شعرهایم نشسته ام ...که قطره قطره های وجودش تبلوری از وجود توست اگر من موجی زدم بر لب آب غرش شکوهم از ندای چشمان تو بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 8 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .