می خواهم با این همه رنگ نو شوم. همانند درختان لباس وابستگی هایم را درآورم عریان شوم از تعلقاتم . همه با بهار نو میشوند اما من این بار میخواهم با پاییز نو شدن را تجربه کنم رها و آزاد همانند اسمم ...
بیخیال هر چه هست
بیخیال هر چه بود . . .
عاشقی ها در پیش است عاشقی ها . . .
ذهنم را از هر چه آزارم میدهد پاک میکنم و بزرگ میشوم و زیبا مثل پاییر . پر میشوم از رنگ و لبریز از سادگی
دوباره شروع میکنم زندگی را با پاییز. . . دوباره شروع میکنم . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .