درست نمی دانم! ولی... می گویند:
حوا بود که سیب را تعارف کرد!
و چرا آدم خورد؟؟؟
ساده نبود... عاشق بود...
نمی دانم! اما...
حوا برایش با ارزش بود. باارزش تر از بهشتی که میگویند مفت از دست داد...
پ ن: داشتم نگاهت مي کردم...
نگاهت مي کردم...
گفتم واي! چه زيبا شده اي! بانوي من!
دستم را گرفتي
خدا گفت: چه لحظهي باشکوهي
شماها عشقبازي کنيد، من هم خدا مي شوم
و خلقت جهان را شروع کرد
سه روزش صرف اندام تو شد،
سه روزش خرج دست هاي من
روز هفتم صداي تو را جوري درآورد که... تا ابد دلم بريزد ... " عباس معروفی "
نمیشودکه تو باشی
درست همین طور که هستی
و من, هزار بار خوبتر از این باشم
و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم.
نمی شود... می دانم...
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...
" نادر ابراهیمی "
نرو , نــرو
تو هم مثل من نمى تونى دووم بيارى , نــرو
تو هم مثل من تو غصه كم مياري , نــرو
اااااه نــرو
نـرو , نــرو
تو هم تابون غم ميدى أى من , نــرو
تو هم طاعون غم می گیری أى من , نــرو
ااااه نــرو
نرو , نــرو
تو كه ميدونى من بى تو , تو بى من يعني حسرت
تو كه ميدونى بى جواب ميمونه عشق و عادت
تو كه ميدونى كم ميشم
تو كه ميدونى كم ميشى
تو كه ميدونى هم اَغوش غم ميشي , نـرو
اااه نرو , اااااه نــرو
برى جواب روزات رو چي ميدى ؟
حرفهاى ما رو تو گوش كى ميگى ؟
تو ميدونى توى اين بچه بازى , من و تو هر دو بازنده بازيم
نرو , كه رفتنت صلاح ما نيست
ببين جدايى تو نگاه ما نيست
نرو نزار بگن عشق يعنى حسرت
نزار كه اين تمنى بشه نفرت
نرو , نــرو
تو كه ميدونى من بى تو , تو بى من يعني حسرت
تو كه ميدونى بى جواب ميمونه عشق و عادت
تو كه ميدونى كم ميشم
تو كه ميدونى كم ميشى
تو كه ميدونى هم اَغوش غم ميشي پس نـرو
اااه نرو , نــرو
نیم ساعت پیش ، " خدا " را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم ، ایستاد. آواز که خواند تازه فهمیدم ، " پدرم " را با او اشتباهی گرفته ام ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .