♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابر بیدارم! من به بارانی که میآید بدهکارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر باران جنونآسا شب خودش را میچپاند توی دلم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان........ ابرها را سمت دلتنگیِ من بفرست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار که حسّ سبز بودن دارند در این باران چراغ قرمزها هم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیاهوی کلاغان را سکوت روشنی دارند افراها.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مسافر گفت: سال ها ست دنبال کسی هستم که باران شرح حال چشمهای اوست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک پاییز را در باد نُک میزد باران بوی درختان را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکریز میبارد..دلی که بارانی ست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شد در حسرت لبهای تو باران آب را سبک جدید تشنگی دیوانه خواهد کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانه میشوند عبارات وقتی که جز سکوت... آواز را دریغ نکن از دریچهها.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقطهچین است آسمان من از لب ایوان؛ در غیابت، سرد خواهد شد چای در لیوان.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .