♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تازگی ها از خوابـــــــ که بیدار میشوم تازه کـــــــــابوس هایم اغاز میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می دانستم ؛ چه کسی این سرنوشت را برایم بافت آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم .. فرو ببرم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ایستگاه دنبال کسی شبیه تو می گردم و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست حسين پناهی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهی باور کن ، می خواهی نه اما دوست نداشتن تو از دوست داشتن ات خیلی سخت تر است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی بد نیست ، یادگاری است از آنانی که داریم و دورند بگذار سکوت کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدانم وقتی بیایی ...این بار کنارم می مانی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش ميان همه ي راهها، راهي مي ديدم راهي که تو را به من وصل کند کاش عاشق نمي شدم کاش برايت حرف نمي زدم، که امشب اين گونه بي تاب تو شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچــــه می اندیشمــــــــــ از اینجــا سر در نمی آورمـــــــ ........راستی با من چه کردی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت همه جا با من است اما دلم گرمای بودنـــــــــــت را میخواهد نه سردی خیالـــــــــت را !!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاے خـــالــے ات اندوهـــے کــــﮧ در واژه هــــا نمےگنجــــد .. ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینو نوشتم که دیگه کسی نپرسه چرا تنهایی؟؟؟ گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی چه کسانی اهمیت داده و به خود زحمت می دهند که این دیوار را بشکنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط یک سکوتم....سکوت یک زندگی.......چه لحظه های خوبی ست زیر باران سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب زیر باران ؛ زیر باران نم نم و گاهی تند ، تو با من بودی .. من و تو تنها ی تنها ..قدم هایم آهسته ترین گام های ممکن بودند .. آنقدر لذتبخش بود ، بودن در آغوش گرمت زیر باران .. خیس شده بودند ، لباسهایم ، صورتم وحتی آن چتری های کوتاهم گلوله شده بودند .. کفشهای پارچه ای دوست داشتنی ام پر از آب شده بود ولی برخلاف همیشه اصلا اذیتم نکرد .. چون من غرق در تو بودم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یارو داشت یا خدا مناجات می کرد....گفت خدا ....می دونم خیلی منو دوست داری .......شرمنده من ....نامزد دارم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .