♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بخواهیم منطقی باشیم عشق های یک طرفه راه های دور و دراز و بی انجامند این را منطق ماشینی امروز می گوید منطقی که دیوانگی می خواند افلاطون را و عشق ورزیدنش را یک عمر به پای عشق سوختن و دم بر نیاوردن آنهم کاملا یکسویه عملی است که هیچ توجیهی برایش پذیرفته نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم گاهی هوس باریدن می کنند خوب من چه حالی است دلم وقتی که نیستی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من برقص تا زیبائی ات بگذار حس کنم عطر تنت را عشق را و خوشبختی را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی زندگی رو از یخ ساختی، برای آب شدنش گریه نکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا در ازدحام نبودنت چه کسی جای این سکوت های لعنتی نت می نویسد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک رقص دونفره در تاریکی شب زیر نور ماه وقتی نور شمع ها در تب و تاب است بر تن گیلاس های شراب قرمز نوای موسیقی نوازش می کند گوش را و گلهای روی میز… گلهای رزِ روی میز… گلهای رزِ سرخِ روی میز… عطرشان پر کرده فضا را با تو چه شبی بشود امشب!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا اینجا تنها من هستم و من دیگر اما چه فرق می کند؟ قهوه ات را بنوش جاده ها برای رفتن اند، نه بازگشت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انصاف! مگر می توان دید و عاشق نشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلمان، دلواپس ثانیه های نبودنتان است ...بانو..گفتید به چشم هم زدنی چشممان به در خشکید و در نجنبید پس کی میائید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت در عین خاموشی چقدر حرف برای گفتن دارند و من ناتوان از برای شنیدنشان آخر دریای چشمان تو فرای تصور چونان من قطره ایست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا لب که می گشایم انگار واژه ها گره میخورند به هم زبانم را گم کرده ام یا دست و پایم را !؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا و چشم بدوز در چشمانم بگو دوستم نداری اگر تو بخواهی باور می کنم هرچند چشمانت حرفشان چیز دیگری است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا همه چیز هست هر چیزی که نتوان عاشق سینه چاکش نشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی و انگار هیچ چیز نیست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .