♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس غریبیه... خدا خواست یا خودم؟ امیدوارم خدا خواسته باشه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ممکن است بتوان گلی را زیر پا پرپر کرد اما محال است بتوان عطر آن را در فضا محو کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواست چشمهایم را می بستم... باز می کردم... تو همینجا کنار من بودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم آیدی سکوت زندگیم رو می خواد....................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار بود آزاد باشيم!مثل همه ی کلاغها!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین چه ساده ..................دلم تنگنه..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از هر که گفت بیا برای بیداری دریا دعا کنیم پرهیز خواهم کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلدان دلم رو به خشکیدن است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت را تکانی بده!! شاید زیر آنهمه برگ های خشک؛ اناری در انتظار چیده شدن می پوسد!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بشنو از من.....ای کودک من ..ای علیرضا......هنوز از من تو می رویی در این شب های پژمردن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشبختی در دنیایی که بی رحمانه سیاه است...توهم سپیدی ست...باور کنید....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .