♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه هوای تازه ای دارد بازدم ِ تو..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم ، یک بغل شعر می خواهد یک مشت آغوش آبی آستانت ... باران ببارد ، لبخند بزنی ! نفس بکشم ، زیر ِ چتر ِ تو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروبم را به تماشا بنشین اینگونه زیبا ترم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این زمین را نمیخواهم!یک بلیط یک سره میخواهم ـ بروم تا بر نگردم ـ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم پر از خواب آشفته است سینه ام آه کشان نفس میبُرد نگاهم ته میکشد و من روزهایم را معکوس میشمارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ستاره ها که برق میزنند دلم می افتد کف دستهایم همه جایم نبض میشود ـاز ترس از شوق ـ نمیدانم! هول هولکی دستهایم را پنهان میکنم لبهایت کش میاید با لبخندی به بزرگی یک ماه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیر میکنم در قلاب علامت سوال چشمانت دلم ناشیانه تیر میکشد زهر کلامت تلخم میکند در آخر ـتوـ ماشه ی نگاهت را میچکانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. آرزو بی آرزو...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم گرفت وقتی نگاهت تازیانه شد بر تن احساسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکوه نمیکنم کار از گلایه گذشته است تو هم چشمهایت را به من ندوز پاهای دلم سست میشوند آن وقت زمین گیر آرزوهایم میشوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صورتم شکل مرگ گرفته است و میدانم دستهایم در انزوا خواهند پوسید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. زبان شعر پیشکش هم زبان هم موجود نمیباشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بس که فریادم را یک نفس قورت داده ام حنجره ام میسوزد و دردهای از همه رنگ روی دلم سنگینی میکند! تو دگر دست روی دلم نگذار دستهایت رنگی میشود....!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جسارت میکنم دست بر پیشانی آسمان میکشم چشمهای تو خشمگین میشود و زمین از ترس بر خودش میلرزد من لباس زمستانی ام ام راپوشیده ام یک چشمم به تو یک چشمم خون است کاش بغض ابرها بترکد میخواهم همپایشان ببارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت دانه میپاشد برای کفتر های دلم...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .