♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست برق نگاهی که بارانی ام کند؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینروزها نامت جرم است خیالت جنایت است در دلم اما من مجرم ترینِ این دقایقِ محبوسم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار زباله های خودم نشسته ام کبریتی در دستم خواهم سوزاند "مَن "ی که مَن نیست... بهتر که نباشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای رفتن دارم در این غروب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم زنده ام...زنده...می خندی اما در دلت می دانم این شبها عزای عشقی را گرفته ای که زنده به گورش کردیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی همین تنهایی و همین با خاطراتت بودن بهتر از کنارت بودن است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای هیچ تُنگی ماهی سیاه نمی خرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايى را بايد با خط بريل مي نوشتند، شنيدنش كافى نيست....بايد لمس کرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده راز دلت را گفتی....نمی خواهم وابسته شویم....بالاخره آدم شدم....راستی ..چیزی را از قلم نینداخته ای..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رو به آینه... تصویرم فریاد می کشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بی هوده در نبودنت قافیه می بافم... وقتی چشمانت را با ردیف "برنمی گردم" سروده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این سوسوی بی کسی.....فقط دلم به مرگ خوش است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقصر کیست؟ نوک مدادی که هی می شکند یا دل شکسته ای که نمی خواهد نامت را به یاد آورد... هر چه هست.. اینروزها دستم به نوشتن نمی رود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما رسیدیم اما به بن بست!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .