♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنيای من اتاق كوچكم است با يك ميز تحرير يك گوشی تلفن يك دفتر شعر و موجود هوشمندی به نام لب تاب كه نمیدانم اصلاً می فهمد تنهاییم را و احساسم را؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخند بخصوصی دارم يك جنبش نامحسوس لب.... برايت نگهش داشتهام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را بازگردان اگر ديدی ميان دستهای تو زياديست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و بعد از تو چيزی از من نماند جز پوستی پر از زخمدانههايی از نامت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مِنهای كيستم كه اينگونه بیقرارم ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميان خانهی اول و خانه ی آرزوها چندان فاصله نيست خيلی كوتاه به شرطی كه فقط يكبار طی شود اما بچه كه باشی نادان كه باشی دوست داری اين فاصله را هی بروی هی برگردی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر يارای نَفَس كشيدنم نيست در اين دنيای پر از رنگهای بد سياه ، خاكستری ، سبز دروغ ، دورنگی ، خيانت اين دنيا عروسِ هزار داماد است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هميشه سكوت كردهيی سكوت میكنی بیآنكه بدانم چرا چيزی نمیگويی حرفی ، كلامی حتی يك سلام سرسری و من آنقدر در انتظار آمدن صدايت مینشينم تا چشمهی اشك از شورهزار ديدگانم بجوشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو تنها شب های دنبالر مرا فهميد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا ! به صورتم كی آب میپاشی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه فايده دارد اينهمه سعی كردن اينهمه خود را به در و ديوار زدن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ويران است ديگر ماندنی در كار نيست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .