♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يک خلوت مقدس: تو باشی یک بغل شعر و نبض صدات تو باشی و من مست از بوسه هات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگ نگاهت كه ميشوم انتظار لحظه ها را شمردن راحتي نفس كشيدن را سلب ميكند يك كم نگاهم كن ! و باران صدايت را به من بده شرم اين عشق را دوست دارم . . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم میخواد وسط مرکز قلبت دراز بکشم ! دستام و به اندازه شعاع قلبت باز کنم و عطر نفسات و در میان قطر دایره قلبت داشته باشم . تازه اونوقت می فهمم زندگی یعنی چی .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را به خواب میزنم ! میترسم اگر بفهمی بیدارم به بهانه نگاه کردن به چشمانم مرا از آغوشت جدا کنی . نمیخواهم امن ترین جای دنیا را از دست بدهم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دلم میگیرد حتی دریا هم زیر پاهایم موج نمی اندازد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای ابری و بهاری ، نم نم بارون ، صداي عشق بازي قطره ها با گلبرگ هاي تازه رسته عطر شكوفه هاي سيب رقص بنفشه ها در دست هاي باد و نفس های من که نمیدانم از حضور توست یا از عشق بهار که اینگونه به وجد آمده است . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستم بگیر دارم به یادت ... ... می افتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سعي كن زودتر بيايي من فقط تا ۱۰۰ بلدم . . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندت را برای داوینچی و رازهای عاشقانهات را برای ون گوگ بفرست برای من تنها به اندازهی گنجاندن یک نام - در قلبت- جا بگذار سيد ضيالدين شفيعي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهربانم مي كند با اين آتش صداي تو كه مي بارد ورنه هفت دريا حريف نيست حریق دلم را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده بودم تلافی کنم تمام آن همه لب را که باز نکردم برای گفتن یک حرف ساده اما سخت : دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درشکه ای می خواهم سیاه که یاد تو را با خود ببرد یا نه نه یاد تو باشد مرا با خود ببرد . کیکاووس یاکیده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فانوس دیدگانت را به راهم بیانداز ! در پیچ و خم جاده زندگی به آن نیاز مندم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هي ! طوفان مهيبي ميشوي و شمع احساسم را خاموش ميكني حالا بيا در تاريكي دستهاي گم شده ام را بگير . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر حضورت را همراه با قطره هاي ريز باران به روي لحظه هايم بپاش . مرا از سكوت شب به واژه ها ببر و همراهم باش با آهنگ و ضرب باران به پنجره ي اتاقم و رقص دانه هاي بيقرار با سنگفرش خيابان ........ آغوشي به وسعت تو ميخواهم كه در ميان گرمي اش به خواب روم .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .