♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت خسته شد بس که رنگ زدی در و دیوار ِ دلم را به رنگ ِ عشق! بیا بیا بنشین به چای ِ گرم ِ خاطره و باران میهمانت کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ِ اعتقادات ِ تو در چشمهای ِ من است ! باور نداری؟ قول میدهم با نگاهی دگرگونت کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت ِ تو بن بست ِ تمام ِ لحظه های ِ من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزنش نکن اشک ِ لرزان ِ چشمهایم را بگذار درد ِ دلهای ِ من محرم ِ آخرین اسرار ِ ما باشند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستان ِ باران درد میکند از تشییع ِ بی پایان ِ تن ِ من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او مسافر بود و من آداب ِ بدرقه نمیدانستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم همیشه برای نگاهت تنگ است... اگر نگاهت فرصتی داد به یادم باش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده چشمهایت را رها کن بگذار عشق خانه خرابمان کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره بیدار مانده ام دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد... (فریدون مشیری)
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبر نداری اما هر شب چشم من بیقرار تو میبارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش در این هوای ابری آرزوهایم کمی هم تو باران می شدی.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو سکوت چشم هایم را هاشور می زند واتاق بی دیوار تنهائی ام به اندازه خاطراتی که عطر تورا می دهند بزرگ می شود هیچکس شبیه تو نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی چای...... هی انتظار...... تو که نیامدی ! پس بگذار پنجره خیال آمدنت باز باشد در اطاق رویا هایم .........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اطرافم را ببین این ورق های سرگردان آینه های احساس منند ویادت باشد وقتی بیائی آسمان ما را روی نیمکت شب خواهد نشاند وما جای ماه وستاره هایش را تنگ خواهیم کرد .........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .