♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واسه رفیقم یه لیوان شربت آوردم تا تهشوخورده میگه:شر بت آلبالو؟پ ن پ شربت شهادته حالا چشماتو ببندتاده بشمار که دردشو حس نکنی!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غضنفر میره قهوه خونه میگه یه فنجون قهوه چنده..؟ -طرف میگه پونصد غضنفر میگه شکرش چنده..؟ -میگه مجانیه غضنفر میگه پس ۲کیلو شکر بده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خیابون خون دماغ شدم پیرهنم هم خونی شد نزدیکای خونه درش آوردم همسایمون یه پیر مردیه دیده میگه پیرهن خودته تو دستت خونی شده؟ پـَـ نـَـ پـَـ پیرهن حضرت یوسفه آوردم بکشی رو چشمات دیگه عینک نزنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه ات که می شوم سر می کشم دلتنگی ات را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حضورت را در من جاودانه کن بانوی تمام شعرها .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معجزه ایست نبودنت ... دیوار های اتاق هم شاعر شده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از درخت تنهایی ام ... خاطراتت آویزان شده اند بی رنگ و بی بار خیره به راهی که رفته ای ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قمار عشق را میپذیرم حتی اگر حکمت خشت باشد و دست من ، همه دل،چرا که برنده اوست که عاشق ترست نه آنکه برگ های برنده اش را جلویم به صف میکشد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .