♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق یه برگ برنده ست! اگر موقع انتخاب ورقت همه چیز رو در نظر بگیری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه فریادهایی داشته ام خفته در گلو در سکوت و با سکوت فریاد کشیدن را خوب می دانم و قلم، تمام این فریادها را در سینه محفوظ دارد!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها می آیند، می رقصند و نم اشکی نصیب من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قصه ی من قصه ی بی مروت گونه ها نیست داستان من بمانم تو بمیری نیست هجر نیست، افسونگری نیست حتی خیانت نیست شیرین قصه قلبی است که میبخشد... همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناچیز دفتر من به رنگ اوست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه دلیلی بهتر از این؟ من به ستایش دستان سبزت آمده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار نظم تپش هایش هر لحظه طنین نام تو باشد در ذره ذره ی وجودم می خواهی پژواک حضورت را هم از من بگیری؟ آنقدر میان کوچه غمنامه ها گشتم که سهم قلم را هم از من دریغ داشتند دست خیالم را گم میکنم تا دیگر انتظار دستانت را نکشد تو که نخواهی آمد من چرا بمانم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه نگاهی نه حتی چشمی نه خوابی نه آوازی نه حتی اندک خاطرات روزهای شیرین داشتنت... جز آنچه مدیونم میکند تا هستم دعای سحرگاهان چشمانم برای تو باشد... نترس گریه نمیکنم، مگر نه اینکه اشک همزاد من است و من مادر غم؟ اما نمیدانم چرا هنوز بوی گریه میدهد دستانم...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی نویسم که گریه کنی نمی گویم که حسرت ببافی از تار و پود عشقگونه ات... نمی خواهم گله کنی از تقدیری که شاید برای تو خوشرنگ تر رقم بخورد... فقط می نویسم تا کمتر گریه کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکاپوی قلمم را دوست داری، میدانم... ردپای من؟ نه ردپای توست در زندگی من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین ورق از دفتر کوچک قهوه ای هم سیاه شد... قلم، همان قلم غم، همان غم حتی من همان من ساده و صبور فقط تنپوش چرمین دفترم را به کاغذی نقره پوش بخشیده ام... تو که تمام نمیشوی...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال كبود شعرگونه ام ميسوزد از غم ِ نداشتنت... واي به حال قاصدك اشكم كه در كوچه پس كوچه هاي زمانه گم خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبکتر از شاعر... قلمم را تا میکنم امشب... سپیدی کاغذ همان احساسی است که دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لغت در لغت می پیچم کلام در کلام می آورم احساس در احساس می نشانم تمام اینها برای این است که... بگذار بی پرده بگویم... دلتنگت هستم... همین
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 4 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .