♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی روزگاری حسرتی بی پایان مرا فرا خواهد گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان سیر شدی ؟ سفره را جمع کنم ؟ .................. ...................................... حال نوبت توست . .... بباران .... ..........................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با بودنم شيشه لحظه ها را مدام شستم آنقدر شفاف شد كه بالاخره روزي نديدمش و تمام قد به آن خوردم .................. نمي دانم ... به ترمیم ترک های شیشه برسم يا خودم ؟! .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوه ام را در کمال آرامش می خورم و با اطمینان کامل، درون فنجان را آب می گیرم!میانه های فال بود فنجان، افتاد و شکست..... سرنوشتش، هزار تکه شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خود را نمی بینم! یا تو آینه نیستی، یا من وجود ندارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در این دنیا گم شده ام در تو! اما گویی پیدای عالمم!.. از هیچ کس پنهان نیست که عاشقم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عصر ساکت پنجشنبه است باز هم دیر کرده ای.. باز هم در انتظار دیدنت مرا پیر کرده ای!قصه ای ست: بی خیالی تو٬ انتظار من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می سوزد برای قلمی که مدتی است فقط س ک س که دارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو مسافری از ذهن من در ایستگاه همیشگی قلبم صاحبخانه شدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم به این خوش است که تو همیشه تازه ی تازه هستی مثل اولین دانه ی سیب... از اولین شکوفه ی سیب... روی تنها درخت سیب... توی آخرین مزرعه تنهایی ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الان تو هستی و شیرین تر از این زندگی ممکن نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم کرده امشب هوای شراب......شرابی که هرگز نیایم به هوش....مگر وا رهم از غم غشق او....دگر نشنوم بانگ این چنگ او
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تشنه ات را چند روز سکوت –سیراب نمیکند سکوت تنها سرابی ایست و تو همچنان تشنه میمانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل دیگران نیستم که باور کنم تو نیز باور مکن که در باغچه ی سکوتمان گل آرامش بروید تو نیز باور مکن که بعد از مرگمان – شاعران برایمان مرثیه ای بسرایند همه واژه ها کورند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نمی توانم نامت را بچرخانم! گريه را می خندانم تاتو به عمق فاجعه ی بی توبودنم پی نبری....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .