♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای حجم سنگین سکوت خاطرات خاک گرفته دور نبض کُــند ِ زندگی ای بودنت محال! بشکن بیا بزن بمان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیب دلم لک زده است برای عطر دستانت ... .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگی هایم را زمین می فهمد و بس! بغضم را آسمان می شناسد و بس! باد با آهم همراه می شود و تنها یک چیز امید دوباره است آغوش خدا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطشِ دستانم گُرگرفته و انگشتان از هوش رفته ام تشنه ي شانه هاي تو كمي براي من عشوه بريز ! مي خواهي چند روزي فقط مالِ خودت باشي ؟ ببين پنجره هاي اتاقت چگونه براي من دست تكان مي دهند ! پلاكِ كوچه تان نام شعر مرا مي گيرد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .