♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حکم تلخی است...دوریت.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه استوار و عاشقانه خیالت را در آغوش کشیده ام ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچه های جان ما یخ کرده است....کمی نگاهت را به قرض می دهی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که از سرپنجه های من می بارد شعر نیست! سرود آتش سردی است که نمی سوزاند طاقت به تاراج رفته برگی است که نمی سوزد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين گربه عميق است ....... نترس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرگ اگر قصه دل کندن و بي کس شدن است، مجلس هفتم من نزديک است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از جلو نظام ... . خبر دار ... . نظم نمي گيرند،شعرهایم.....تا صبح بايد بيدار بمانم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا سقوط و سکوت حرف اول و آخر را مي زند و کلاغ، قصه آب را بالاي دروغ تعريف مي کند. ماه اين کوير را پلنگ بلعيده و نشاني عقاب در ماسه هاي آن مدفون است. اين بار اگر از آب قصه اي داشتي سراب را برايم هجي کن، الفباي اين خاک با آب غريبه است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هق ... هقِ کيبورد به خاطر تنهايي بشر است پشت ديوار مانيتور در دنياي مجاز!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از اين همه حکايت و تمثيل و شعر -که هرکدامشان به کسي مي چسبد-، تنها «عشق» است که به همه مي چسبد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای تمام آسمان و ای تمامی زمین! با توام این منم این من حقیر راستی ... نه نه همین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند ... نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .