♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش هوا دوباره سرد می شد بهانه ای برای آغوشی گرم و بوسه ای پنهانی اما دريغ از ابری ... باز آفتاب آمد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه دفترمحبت راورق زدی . هرگاه در زیرپایت صدای خش خش برگهارا احساس کردی وهرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک باردر گوشه ای ازذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو : یادش بخیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی خواهی آمد با همان وسعت همیشگی احساست روزی که در برهوت سرد تنهایی چشمانم خسته راهیست که گامهای ترا بوسه زده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز هر دقیقه و ثانیه اش هر سال ....با آوارهای پرنده های خاموش نوشته می شود در این جا...سکوت زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اینجا دوستان مهربانی دارم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر عاشقانه لباسهایت را بغل میکنی خودم را توی جا لباسی آویزان میکنم شاید بیایی و مرا هم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
« وقتی کسی را دوست داریم تنها یک چیز می خواهیم: عشق را حتی به قیمت رنج! »
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست گل من گریه مکن سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .