♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب آنقدر تو نيستي كه به ديوار روبرو مي گويم تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده بودنم را جشن میگیرم با لمس انگشتان سرنوشت و بوسه های شیرین باد . . پوست می اندازم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما باورهای یخی مان را مقدس می انگاریم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مبهوت به پاکی ها می نگرم آن ها که بودند، هستند، اما آینده ای واژگون خواهند داشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این دنیای پست نوزادان در صف طولانی انتظار،این خورشید ملعون را به شکم نشسته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بگویم وقتی درخت آفت زده ی فصلی اسارت تنومند ترین ریشه افتخارش را به باد حادثه ای بی تیشِ نیشِ ضربه ای واژگون میبیند و هیچ نمیگوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه ها تکرار می شوند برای نبودن تو و من سخت در پیله ی تنهایی ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قرن هياهو قرباني غربتي جا مانده ايم كه خورشيد را از يادمان برده است فصل...فصل انتهاست در غربتي كه گل خواهد داد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .