♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را شبیه سازی که می کنم از روی خواب هایم شکل یک گل می شوی بوی باران می دهی ! غصّه ها را مثل یک گنجشک از چشم من پر می دهی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ خطّ لبی توان احاطۀ بوسه های وحشی ات را نخواهد داشت وقتی که با سوت دلم رَم می کنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هم کوک یک گل سرخ در گام باران ها خزر ... لپ می زند دلم از موج عطرها ..نگاهم کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای من هیچ کجای دنیا خالی نیست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند پنجره چند عاشقانه تو را نخوانده ام ؟! چند گریه چند لبخند برایت نمرده ام ؟! چگونه اندازه ات کنم ؟! وقتی که اسب های وحشی روحشان در کمند می میرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت دور مرا خط کشیده است من تا هنوز به تو می اندیشم درین حصر خانگی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا چقدر یاد ساحل می کند ! آغوش وا کن من پر از جنون بارانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای تنوّع دلم می خواهد کمی بمیرم فقط همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم زندونی سلّول چشماته قناری بی قفس می میره انگاری !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا وُ شبی دردلم کودتا کن و سلطان غم را از اریکۀ چشمانم به مانندحریم سلطان به زیر آور پیش از آنکه نیروهای وفادارش این اشک های جان بر کف گونه های بی دفاعم را بی برجُ باروی دستانت آسان تصرّف کنند !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .