♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی لعنتی.....معجزه از میان نفس هایت شروع میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم دستم کف پاهایم گر گرفته، انگاری توی شمال اینجا دریا..... پشت کافه ی ساحلی ....می سوزم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک چیزی هست میان این همه دلتنگی با من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تماشا کن ....چشام دارن خیس میشن روبروت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین روبروی تو زانو زدم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت بوی تنم را میدهد تو تا کجای قلبم پیشرفته ایی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، مثل فراموشی آفتاب خواب داغ، کنار بخاری نفتی دهنم بوی یخ میدهد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .