♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رد پایم را گم می کنم در شعرهایم در صدایم...در واپسین لحظه های کهنه سال....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشعار من نماد کدامین روح است که در خیال خود دست مرا میگیرد وقتی که در برابر گرما مینویسم سکوت کن...زندگی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ساده از غم خود سرگرم روزگارم باهمه دلتنگي هام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگار من كه به ديدار من دل نمي بندد و دستانش را ميسوزاند چگونه در ديدار لبهايم نخنديد!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .