♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو....کلماتت را بردار و برو من از میدان جنگ آمده ام . گیسوانم ویرانی نخلستان ها را به ارث برده اند و دست هایم به شعاع مین پر از حادثه اند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت پنجرهی سادگیهایم کودکی هست هنوز دنبال بادبادکی گمشدهی برهوت آسمان... و باران یعنی بادبادکم هنوز آنجاست..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبری نیست بینندگان عزیز جز پاهایی که از آنها خواستیم ، بیایند کمی خیابان بازی آب بازی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرجا که بویِ یادبود باشد عطر می آید از تویِ خاک ها چند تکه استخوان چند تکه آدم ...همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باغ تنها من تنها کوچه از سکوت خالی بغض در من لبریز و شب از غم سرشار دارم هذیان می گویم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر هوا اینجا بارانی ست که از چادر خورشید آب می چکد روی سیب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهد تمام اندام بودنم را لمس کند بهانه های دلتنگی ...لعنتی کجایی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغضی دارم که فقط منتظر است دل آسمان بترکد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا انسان نمی فهمد که شاید زندگی تنها به فکر خویش بودن نیست که شاید کوه هم دارد دلش از غصه می ترکد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .