♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم تا پلهها و تو را گم نکنم کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفه است آسمان را بیاور بالهایت را به من بسپار برایت پرواز خواهم چید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت بودنت عاشق ایستاده ام .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم و سیگار فقط باسیگار.... بدجور هوا ریخته امروز به هم اعصاب ندارد آسمان هم انگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در جنگل ببر ها من آهو بودم خنجر ها را همیشه پهلو بودم هر پنجره دیوار شد از بخت بدم نفرین شده ی کدام جادو بودم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت است اما در ذهن من خاطره ای...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .