♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دقایق ساکتی ست تنها عبور ِ گاه گدار خیال تو،کنار کافه ساحلی خزر ....با قلیانی ...چای داغی ...پنجره ای مه آلود ... از میان دقایق سردرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر ..چند روزی مه آلود است ....ماهیگیرات تشنه ....ماهی های خسته ....بازار گرمی ست ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی، جانور ِکوچکیست که هر چه تغذیه اش کنیم، رشد می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو تقصیری نداری... گناه از دل ِنازک ِمن است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر کمرنگ ام پیش تو .....چقدر پر رنگی در قلبم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم دوخته ام به رج آخر آجر ها... پشت دیوار زمستان - شاید - قد می کشد جوانه ای...در بهار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم فاصله ام با مرگ چه مقدار است اما با زندگی هم کم نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبوری ام را فروخته ام به دلدادگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعریست نا سروده جای خالی ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفی به ذهنم نمی رسد این خاکستر ِ مانده از آتش را تا به یادش بیاورد که چه سرخ،... چه سرخ بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .