♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارون میاد جر جر..پشت خونه هاجر ...هاجر عروسی کرده ...دمب خروسی کرده ...یادش بخیر ..کودکی ها.....این روزها با بارون فقط باید بارید...همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرگردان میان آخرین روزهای زمستان .. - همراه برگ ها کاش مرا هم جایی می برد باد...فروردین ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از وقت های تنهایی ام چه بادبادک ها ساخته ام رها در آسمان با نخی به دست باد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های من ....ناز چشم های توست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها ....حتی با خیش آشنا کسی گندم نمی کارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ناکجا آباد سرگشتگان، بی زمزمه و بانگی بی امیدِ تندبادی و خروشی. سکوتِ زندگی جاریست....درود بر مهربانان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان من بی آنکه به هم بنگرند در گریستن تفاهم دارند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه ها چشم هایم تعطیل است اگر روز دیگری بیایی برایت خواهم دید اکنون فقط وقت گریستن شش روز گذشته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین با سرعت مافوق نور می چرخد و زمستان هی پشت زمستان تکرار می شود بی آنکه خیال جوانه زدن از آوند هیچ درختی بگذرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .