♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهم کن بگذار مثل تمام گل ها... یخ زمستان روزهایم پرعطر شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرت یک حضور... برای پر کردن حجم اینهمه تنهائی... وحسرت یک شانه... برای خالی کردن اینهمه بغض ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند پیک شراب و نگاه کردن به این دریای لعنتی آرومم که نه ، اما ساکتم میکنه ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چیزهای با ارزشی دارم ...! حنجره ای برای بغض ... چشمانی برای گریه ... لبهایی برای سکوت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر بگذار بر دردِ بازوانِ من دستِ نگاهم را بگیر مرا دچارِ حادثهای کن که با عشق نسبت دارد من ... عجیب از روزگار رنجیده ام..... عجیب ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوابم نمي برد به همه چيز فکر کرده ام حتي تو و مي دانم که خوابي و قبل از بسته شدن چشم هايت به من فکر کرده اي می دانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سكوت رامیپذیرم اگربدانم روزی باتو سخن خواهم گفت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .