♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این هوای لعنتی هم میبینه ما یه نفریم هی دو نفره میشه...کنار خزر ....هوای بیشعووووور!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاکی بودن آسفالت شدن را در پی دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردایک راز است..... نگران نباش . دیروز یک خاطره بود..... حسرتش را نخور . اما امروز یک هدیه است ، قدرش را بدان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردهایم سهمی بود که به تو نمی رسید . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط نگاه كن ، نگاه . . گاهي وقت ها آدم چه چيزهاي ساده اي را ندارد . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده اسیرت شدم که قدر ندانستی…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنــــــــــها … تمنای دستان تـــــــــــو را دارم …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها خوابم نمی برد… از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم بی انصاف… محکم زدی ، جایش مانده است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادداشت های سوخته ام را به همراه تمام ناگفته هایم… در بطری نهاده …و به دست امواج دریا سپردم…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها و رویاهایم را ، - با تو شریک می شوم کمی از قهوه ای تو ، در من اندکی باران ، برای تو حالا از آسمان قهوه می بارد و در فنجانت باران بلند شو شال سیاهت را بردار هوس شب دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جذبه ی چشم تو چون کشش دریا سرد و وحشت زاست وقتی که میمکد و به قعر می برد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای پیوند آب و خاطره تمام دلخوشی ام را به سمت آینه پرت میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان اين شهر مجنون شده است آنقدر كه از چشمانش به جاي باران ماهي مي بارد و دستان بهت زده ي من كه از آنها شقايق مي رويد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .