-- Mehran
سلام. جکعه همتون بخیر. امیدوارم جمعه دلگیری نداشته باشین...
-- Mehran
يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه یک موتور گازی ازش جلو زد! خيلی شاكی ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد! ديگه پاک قاطی می کنه با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه. همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!! طرف كم مياره، ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده . خلاصه دوتایی واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازی روی ما رو کم کردی؟! موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه : والله ... داداش... خدا پدرت رو بيامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!
-- Mehran
توسط پیامک
امشب بازهم پستچی پیرمحله ی مانیامد!یابایدخانه مان راعوض کنم یاپستچی را!
توکه هرروزبرایم نامه مینویسی،مگرنه...؟
-- Mehran
هـِــي فــلـانــــي نـــردبــانِ هــوس را بـــردار و از ايـنـجـــــا بــــرو بــا ايــن چيـــزهــا قــدت بــه عشـــق نمـيــــرســــد ! عشـــق بــال مـــيخــواهـــد کـــه تــو نـــداري ...
-- Mehran
اگر آمــــــــــــــــــــدی نبودم وندیدی مرا فکر نکن که نبوده ام خوب نگاه کن شاید در گوشه دیواری گلی ســـــــر سپرده باشم...
-- Mehran
میخواهم پر بکشم ، به اوج دریا ، شنا کنم در اعماق آسمان ، و این تضاد خنده ی من است در پس اشک های تلخم. میخواهم بگویم ، از سکوت قلبم در برابر فریاد های تو. از فریاد های زبانم در هیاهوی نا شنوایی هایت. خسته ام ، از سکوت. از کمبود. از ضعف و ترس. از قدرت بد و شجاعت کاذب. میروم تا بخوابم... و تجربه کنم بیداری ابدی را... آری ، میروم تا درس های کودکیم را دوره کنم: " بابا نان داد " کاش باز " همان بابا " اینجا بود تا کمی از روح شکسته ام به او میگفتم... باز باران با ترانه... با زخم هایی ظالمانه... اشک های بی بهانه... چه اراده ای داشت کبری... چه قلب پاکی داشت پتروس. سکوت زندگیم را فقط سه چیز میشکند: چک چک اشک هایم ، فریاد های تو ، پچ پچ مناجات هایم. "حرمت نگه دار دلم! گلم! , كاین اشكها خونبهای عمر رفته من است , میراث ام را , نه به قید قرعه , نه به حكم و عرف , یك جا سند زده ام , همه را , به حرمت چشمانت , به نام تو"
-- Mehran
هنوز زنده ام پس تمام لذات زندگي ام را در كشيدرن سيگاري خلاصه مي كنم اما نمي كشم چون متنفرم از سيگار و سيگاري و از خودم كه سفيدي چشمانم را زينت سياهي شب كردم و ميزبان دفتر خاطرات شدم
-- Mehran
هیچ کس نفهمید.. شاید شیطان ، عاشق حوا شده بود.. که به آدم سجده نکرد...!!!
-- Mehran
"آنان كه عشق را مي فهمند عذاب ميكشند و آنان كه نمي فهمند عذاب ميدهند!"