دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

-- Mehran

-- Mehran
مرد - مجرد
امتیاز: 168

دنبال‌شدگان

(17 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(42 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

-- Mehran
-- Mehran

110 تا بازدید داشته پروفایلم با 6 تا لایک! اینه!

-- Mehran
-- Mehran

همگی شب بخیر....

-- Mehran
-- Mehran

عكس هايت را ورق ميزنم... مانند خاطره اي تلخ.... سياهي چشمانت مثال ابري است كه بر باغ دلم ميبارد... باغي كه گل اش خون است و ميوه اش اشك.... بخند, آري بخند. بگذار صداي خنده ات گوش دنيا را پر كند... بلكه از ياد برود صداي گريه هايم... بي قافيه مي گويم... هنوز دوستت دارم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
-- Mehran
-- Mehran

خیلی داغونم... خیلی

-- Mehran
185040_477040958980740_1567193773_n.jpg -- Mehran

روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را بکند به دنیا پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:من دیگر بازی نمیکنم....

-- Mehran
-- Mehran

بچه هاااااا کل پروفایلمو عوض کردم، هم آهنگ هم کاور هم اواتار هم بک گراند.............. ببینید نظر بدید خوبه یا بد. خودم دوسش میدارم

-- Mehran
-- Mehran

شب همتون پر از ستاره و رویاهای قشنگ...

-- Mehran
-- Mehran

این چه زندگییه؟ نه کامنتی نه لایکی نه خطابی نه کوفتی نه... مسئولین لطفا رسیدگی کنید

-- Mehran
-- Mehran

دوستان لطف کردن بند 23 اضافه کردن به قوانین دنبالر... خوب من نمیدونم اگر بخوام در مورد اون مخاطب خاص بند 23 حرف بزنم باید چه خاکی بر سر کنم؟ ای بابا... دوستان پلیس و قانون گذار دنبالر جمیعا خسته نباشید

-- Mehran
-- Mehran

خسته ام... فقط همین!

-- Mehran
-- Mehran

دنیایی که بمب و موشک نمیسازه ، موشک روی خواب کودک نمیندازه....

-- Mehran
-- Mehran

اعتراف میکنم من تا همین الان توجه نکرده بودم که این ابر های بالای حرکت میکنن!

-- Mehran
50478e85be98f0ac6d00077c.jpg -- Mehran

شرح در تصویر....!

-- Mehran
-- Mehran

خیلی حالش خراب بود از زمین و زمان بریده بود رفتم تو زندگیش… خیلی طول نکشید که حالش خوب شد تشکر کرد و رفت…!

-- Mehran
-- Mehran

عشق چیست؟ مادر گفت : عشق یعنی فرزند پدر گفت : عشق یعنی همسر دخترک گفت : عشق یعنی عروسک معلم گفت : عشق یعنی بچه ها خسرو گفت : عشق یعنی شیرین شیرین گفت : عشق یعنی خسرو فرهاد گفت : ....؟ فرهاد هیچ نگفت . فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند. اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد...!