J_a_♥_a_D
سید حسن نصرلله : شیعه = یتیمان آل محمد
J_a_♥_a_D
یک روز در اردوگاه شهدای خیبر قرار بود آقا مهدی باکری برای بازدید تشریف بیاورند. همه صف کشیدیم، گردان، گروهان، دسته و... فرمانده لشکرمان آمد، آقا مهدی مقابل نیروهای گردان خط شکن اش حرکت می کرد. گاهی می ایستاد و با نیروها صحبت می کرد؛ از اسلحه ای که رزمنده در دست داشت و از کاربرد آن می پرسید. گاه گوشه یقه رزمنده ای را که تا خورده بود با آرامش درست می کرد. یک بار هم زمین نشست و بند پوتین یکی از رزمنده ها را که زیادی بلند بود یک گره اضافی زد. کتاب نورالدین پسر ایران صفحه 176
J_a_♥_a_D
من با تو زندگی نکنم پیر می شوم .. بی تو من از جوانی خود سیر می شوم .. من در شعاع پرتو شمس الشموسیت .. بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم :::>>> دیدگاه ...
J_a_♥_a_D
سینه تنگ است خدا راه نجاتی بفرست ...
اللهم-عجل-لولیک-الفرج . . .
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 7 ساعت و 13 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 7 ساعت و 13 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 7 ساعت و 11 دقيقه قبلاللهم-عجل-لولیک-الفرج . .
14 سال و 2 ماه و 13 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبل