پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
یه نگاه ِ سرد ِ نامیزون ؛ کسی جرأت نکرد بپرسه : چته؟ زیر لب همه میپرسیدن :چرا؟
پسرک
"خسته نمیشوی ؟! " شمع خطاب به پروانه گفت.
پسرک
به همه مردم شهر بگوئید یه یک کوچه جان داد ..
پسرک
باید زنده بمانم .. باید فاصله را دست به سر کنم ..
پسرک
چرا دوباره همون شب باید تکرار بشه ...
پسرک
میان ِ غریبه ها .. آرام نگاه میکنم به در .. تو نمی آیی ..
پسرک
در دلم افتاد آتش ساقيا ، ساقيا آخر كجايي هين بيا، هين بيا كز آرزوي روي تو، بر سر آتش بماندم ساقيا..
پسرک
اینجوری فایده نداره ؛ باید یه سید به جمع دوستام اضافه کنم : دی ؛ همگی عیدتون مبارکـــــــ
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 27 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 5 ساعت و 29 دقيقه قبل