پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چه مرده اند این افعال ! هضم ِ وارونِ پلک های تو میشوند
پسرک
فرار را بر قرار ترجیح داده اند خیال های وارونه ی خوشبختی ! پیاده گَز می کنم آسمان را ...
پسرک
شاید فردا همان عابری باشی که از کنارم آهسته میروی ! شاید همان دشمن شب نشینم باشی .. هرچی باشی، این شب صبح میشود ..
پسرک
ندانسته ها هرچه کمتر زندگی بهتر ! تابلوهای کنار خیابان راعوض کنید !
پسرک
حق انتخاب ! چیزی جز کشک نیست
پسرک
خارج از چگالیِ وجودی ام مینماید ؛ حجمِ دلتنگیت ..
پسرک
هه! شیرین تو برو .. تیشه و فرهاد و کوه پا برجایند ..
پسرک
:"ترجیح میدم درو ببندمو بخوابم ... "
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 9 ساعت و 6 دقيقه قبل