پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
وقتی داشتم میومدم قیافش دیدنی بود .. رفت روو تخت گرفت خوابید .. صداش کردم !رفتم سراغش .. ماچش کردم گفتم حلال کن .. دیگه نگاش نکردم ! اشکای یه مرد ..
پسرک
بار دیگر شهری که دوست می داشتم ...
پسرک
گاهی تا دست کار می کند کویر می چینی ! بی حس شده اند دریاها
پسرک
فراری ام ، شرم دارم از حرف های بی گله ات ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 38 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 13 ساعت و 40 دقيقه قبل