گل های این شهر افسرده اند ..
هر قدم که نگاه میکنی ! جایی باران می بارد جایی خشک سالی نابود میکند ..
من بد بینم به رفتگران شهرمان ..
ساعت ها کنار تو مینشینم .. ساعت ها راه میروم میان سکوت ها و بغض هایم ..
شاید امشب !
شاید هرگز
ته دلم هنوز اندکی امید موج میزند
و همین کار را خراب تر میکند ..
گم میشوم باز ..
وقت رفتن شد؛ باز .
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 23 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 6 ساعت و 25 دقيقه قبل