توو این فکر بودم که با هر بهونه .. یِ بار آسمونو بیارم توو خونه
حواسم نبود که .. به توفکر کردن .. خود آسمون ِ خود آسمون ِ
توو دنیای سردم به تو فکر کردم .. که عطرت بیادو ببیچه توو باغچه
بیای و بخندی تا باز خنده هات و .. مث شمعدونی بذارم رو طاقچه
....
به تو فکر کردم به تو آره آره
به تو فکر کردم که بارون بباره ...
به تو فکر کردم دوباره دوباره
به تو فکر کردن عجب حالی داره ...
....
تو و خاک گلدون با هم قوم و خویشین .. من و باد بارون رفیق صمیمی
از این برکه باید ی دریا بسازیم .. ی دریا به عمق ی عشق قدیمی دوسِت داشتم با .. تمام وجودم .. عزیزم هنوزم تورو دوست دارم
الهی همیشه ..کنار تو باشم .. الهی همیشه .. بمونی کنارم
...
به تو فکر کردم به تو آره آره
به تو فکر کردم که بارون بباره ...
به تو فکر کردم دوباره دوباره
به تو فکر کردن عجب حالی داره ...
بخونید یه سوتی از من : ! مال خیلی وقت پیش ِ! مامانم منو فرستاد که برم از همسایمون قابلمه بگیرم ! از اونجایی که حافظه م ضعیف ِ ؛ داشتم با خودم جمله ایی که باید به طرف بگم رو تکرار می کردم ؛ که :"خاله کبری مامانم میگه قابلمتونو بده ..".. در زدم ؛ شوهرش درو باز کرد ؛ منم با اعتماد به نفس اومدم جمله رو شروع کنم :" خاله قربان ..: " فهمیدم سوتی دادم خودش که خندش گرفته بود گفت:"آره عمو کبری خونست "!
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 6 ساعت و 51 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 53 دقيقه قبل