پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
.. نمی دونم چی میشه .. خدا می دونه ..
پسرک
ماهی از توی تنگ افتاد؛ رفت زیر کابینت با مکافات درش آوردیم .. فک کردم مرده اما تا انداختمش توو آب جوون گرفت و شنا کرد
پسرک
دلم رضا می خواد .. با اون لبخند همیشگیش .. با اون چشمای خسته اش .. با اون تهرونی بازیاش .. با سخنرانی هاش و فکرای بلندش .. با اعتمادش و دل نگرونیش و دوس داشتنش ..
پسرک
وعده ي وصل به فردا دهي و ميداني، هركه امروز تو را ديد به فردا نرسد
پسرک
میان این همه چشم گم شده ام .. کوچه ها راه به بیراهه دارند ..
پسرک
کاش من هم میخوابیدم با خیال آسوده؛سرمو زمین میذاشتم.. بدون دغدغه ات..
پسرک
صدای نفس هات برام کافیه ..
پسرک
جای خالیت توو ذوق می زنه .. من رنگم پریده ..
پسرک
از هر چی که بگذیریم .. تقدیر من با تقدیر تو یکی بود ..
پسرک
تو می دونی .. بی رحمم .. زمانه از من بی رحم تر .. ببخش که آنگونه که باید دوستت داشته باشم ندارم ..
پسرک
سزای صدایی که نام تورا نمی بَرَد چیست ؟!
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 54 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 16 ساعت و 55 دقيقه قبل