پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
من فقیرم، تهی دستم، به گدائی در خانه ات اگر آیم ز سر بی نیازی ست .. بی نیاز و خسته از دنیا و مکنوناتش .. تو را می خواهم .. مجسم !
پسرک
:"از اون گریه ها می خوام که روحمو ارضا می کنه .. " دستشو گرفتم گفتم :"من از خلقت خدا راضیم .. " من دروغ گفتم ..
پسرک
دنبالر طاقت بیار یه کسی یه جوری یه جایی درست میشه "خطاب به دنبالر غمگین این روزهای من"
پسرک
":چه خبر؟" :خبر تازه اینکه همه چیز همونطوریه که بود ..
پسرک
باز قرعه به نامِ منِ دیوانه زدند .. تا کی تقدیر بی تقصیر
پسرک
گاهی فک می کنم خونه نشستن بهتر از اینه که پاشیم بریم تو طبیعت دلت گل و بلبل ببینه .. من اینجا راحت ترم ..
پسرک
آدما خودشون به خودشون بد می کنن .. ببین خدا باحال تر میگه : ولا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة ...
پسرک
نمی دونم .. دوباره دلشوره دارم ..
پسرک
دوباره مث دیوونه ها به دیوار یخ زده ی اتاقم تکیه می دهم .. برای عرض تسلیم به تقدیر
پسرک
گاهی ساز مخالف که دست میگیری در نزد دیگران دوس داشتنی تر جلوه می کنی ..
پسرک
"تو" واقعاً حس می کنم این خطاب واست خیلی دون و پَسته ..
پسرک
من از این دلتنگی ها دست بر نمی دارم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 24 روز و 6 ساعت و 57 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 22 روز و 1 ساعت و 59 دقيقه قبل